خادم MCP الرسمي لـ OpenTG متاح الآن 🎉

جرّبه

‍# 🐍 مارِ قهقهه‌زن؛ راز وحشتناک دره خانعلی قدیمی‌های شاباد کرمانشاه هنوز از ماجرایی عجیب در حوالی دره خ

(Irandaily24) ایران دیلی

(Irandaily24) ایران دیلی

@iran_daily24

▪️برای دریافت اخبار به روز ایران و جهان با کانال خبری ایران دیلی 24 همراه باشید . 🔹برای ارتباط با مدیران کانال : @IRAN_DAILY24bot 🔹آدرس صفحه توییتر کانال : https://twitter.com/irandaily24

17,459 مشتركًا
فتح في تيليجرام
‍# 🐍 مارِ قهقهه‌زن؛ راز وحشتناک دره خانعلی

قدیمی‌های شاباد کرمانشاه هنوز از ماجرایی عجیب در حوالی دره خانعلی و روستای مله‌هار دیزگران حرف می‌زنند؛ ماجرایی که می‌گویند ریشه در سال‌های دور دارد و هنوز هم بعضی‌ها جرئت نمی‌کنند شبانه از آن حوالی عبور کنند.

می‌گویند در گذشته، موجود عجیبی در اطراف دره خانعلی دیده می‌شد؛ ماری عظیم‌الجثه با بدنی کشیده و صورتی شبیه انسان! صورتی زنانه با موهای سیاه و چشمانی که درست مثل آدم‌ها پلک می‌زد.

مردم روستا باور داشتند این موجود شب‌ها از دل دره بیرون می‌آید و تا نزدیکی خانه‌های مله‌هار دیزگران پیش می‌رود.

یک شب، حاج صابر که دیگر از شنیدن این حرف‌ها خسته شده بود، تصمیم گرفت خودش به دره خانعلی برود و راز این موجود را کشف کند.

نیمه‌شب بود. باد سردی از میان صخره‌ها می‌گذشت. حاج صابر کنار درخت بلوطی قدیمی نشسته بود که ناگهان صدای خش‌خش عجیبی شنید.

از تاریکی، موجودی بیرون خزید.

حاج صابر با دیدن آن خشکش زد. همان مار افسانه‌ای بود؛ اما این بار صورتش کاملاً واضح بود.

موجود سرش را بالا آورد و با صدایی شبیه صدای یک زن گفت:

«حاج صابر... بالاخره اومدی!»

حاج صابر با ترس پرسید:
«تو دیگه چی هستی؟»

موجود خندید و گفت:
«من همون چیزی‌ام که سال‌هاست مردم مله‌هار از اسمش می‌ترسن!»

حاج صابر آینه‌ای را که همراه داشت بیرون آورد و مقابل صورت مار گرفت.

موجود برای نخستین بار تصویر خودش را دید.

چند لحظه سکوت کرد... سپس قهقهه‌ای بلند سر داد؛ آن‌قدر بلند که صدایش در تمام دره پیچید و تا روستا رفت.

اما ناگهان اتفاق عجیبی افتاد...

در آینه، دیگر تصویر مار دیده نمی‌شد؛ زنی با چهره‌ای رنگ‌پریده و چشمانی سیاه به حاج صابر خیره شده بود.

زن لبخندی زد و از داخل آینه گفت:

«حاج صابر... حالا نوبت توئه که خودت رو ببینی!»

حاج صابر آینه را رها کرد و با تمام توان به سمت روستا دوید.

صبح روز بعد، آینه را کنار همان درخت بلوط پیدا کردند؛ اما از حاج صابر خبری نبود.

فقط رد عجیبی روی خاک دیده می‌شد؛ رد چیزی که از دره خانعلی شروع می‌شد و تا نزدیکی روستای مله‌هار دیزگران ادامه داشت.

از آن شب به بعد، بعضی از اهالی می‌گویند هنگام تاریکی، صدای خنده‌ای از اعماق دره خانعلی می‌شنوند.

و پیرمردهای روستا هنوز یک جمله را تکرار می‌کنند:

«اگه شبی از دره خانعلی صدای خنده شنیدین، برنگردین ببینین کی پشت سرتونه... شاید اون فقط منتظره تصویرش رو توی آینه ببینه!»

👁️ اما سؤال ترسناک اینجاست: حاج صابر کجا رفت و آن آینه هنوز در دره خانعلی پنهان است؟

#افسانه_های_محلی
فتح المنشور في تيليجرام